تبليغاتX
سيد محمود بني هاشمي

http://up.vatandownload.com/images/lcotl7r8ngz3bp37fi7.jpg

در فوتبالی که پول و شهرت حرف اول و شایدم آخر آن را می زند، تعصب و غیرت کمتر مزاحم اوقات شریف بازیکنان می شود،در فوتبالی که دست دلالان و سودجویان بیشتر از دل دلسوزان است و ... باید با ذره بین دنبال اتفاقات خوب باشی ودهانت باز بشود و حسرت بخوری.
خداحافظی بازیکنان متعصب میلان از این تیم بسیار ناراحت کننده بود البته هر چند منطق فوتبالی این را می گوید که بازیکنان با سن بالا و نزدیک به سن بازنشستگی جایی در سیستم سرعتی و جدید فوتبال دنیا ندارند اما بحث این نیست...باور کنید بازیکنانی هستند که شاید از لحاظ فنی بسیار کم کیفیت باشند ولی با تعصب و مردانگی ،خود را نماد تعصب و غرور باشگاه کرده اند. گتوزونمی تواند هر فصل بیشتر از 2یا3 گل بزند،او نمی تواند بازیساز خوبی باشد،اما متعصبانه تکل می زند و متعصبانه می دود،ابرویش شکافته می شود و موقع اشتباهات حرص می خورد،اینزاگی نمی تواند سرعت پاتو،تکنیک کاسانو و یا قدرت و دقت ابراهیموویچ را داشته باشد اما تمام روزگار خود را متعصبانه در رسونری می گذراند و با دست و صورت و کتف و شکم هم گل می زند.شاید نستا مدام مصدوم باشد اما عاشقانه متعصب میلان است و شایدپایان هر فصل بهترین پیشنهاد ها را داشته باشند اما آنها تعصب جلوی چشمشان ظاهر می شود نه تیام ! آنها تمرین را به خاطر چندرغاز پول فوتبالی! تعطیل نمی کنند،آنها حوصله بازی کردن دارند اگر تیمشان باز هم در جایگاه خوبی نباشد تیم را تنها نمی گذارند و بی خیال همراهی تیم نمی شوند،آنها می خواهند بازی کنند،سربدهند،حرص بخورند وبا دست، محکم به زمین بکوبند.وقتی هم آنها را نخواهند و یا وقتی  خود حس کنند نیازی به آنها نیست احترام می گذراند،آنها احترام را بلدند و می روند،با چشمانی تر و پاهایی سست.دوست ندارند مزاحمتی برای تیم ایجاد شود چون هدفشا سربلندی تیمشان است نه جیب خود.
دوست دارم به تصاویر آخرین بازی میلان در سری آ نگاهی بندازید،خودتان می ببینید که چه خواهید دید! مراسم باشکوه اسطوره های میلان، زمانی که میلان و اسطوره هایش می گریند، گتوزو، اینزاگی، نستا، سیدورف، زامبروتاو.... کسانی که چندین سال با میلان به دنبال اتفاقات و فتح قله های پیروزی و سربلندی آن بودند،آن هم نه 1 سال و 2سال ، صحبت وچانه بر سر 13 سال است.بگذارید داستان خداحافظی افسانه های فوتبال ادامه پیدا کند تا روزی که همه ی آنها بروند و ما به باقیمانده ها بخندیم.

پی نوشت: خیلی ناراحتم از خداحاظیشون،نمی دونم شاید نگاهم متعصبانه باشه اما هرگز راضی به نبودنشون نمی شم.ویدئوی اختصاصی باشگاه میلان با موضوع Ac Milan Crying ،صحنه های اشک های قهرمانان روسونری رو آماده کردم،می تونید دانلود کنید.  

دانلود قسمت اول دانلود قسمت دوم


برچسب‌ها: میلان, گتوزو, نستا, سیدورف, زامبروتا, اینزاگی, خداحافظی از فوتبال, بازیکنان میلان
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

مادر؛
اینک حریر بی منت محبت فرزندت را بپوش
و بنوش از شربت عشق بی ریایش
سهم تو از زن بودن این نام مقدس نیست
تو لایق دوست داشتنی
دوستت دارم،حتی اگرحقت را ادا نکرده باشند
در میان سیاهی ها و در میان خیانت ها
و چه سوزنده ترین روزیست
روز تو
روزی که نباید باشد

روز تو همه ی ایام است
روزسوزاندن زخم بی مهری هایم

روزی که بهانه ایست فقط برای یادآوری منِ بی انصاف
می شد عاطفه ها گفت،جملات گفت،شعرها گفت
در میدان کلیشه
اما چه فایده که قدرندان همین داشته هایم
حلالم کن،روزت مبارک

"سید محمود"
01:27 - 90/2/23


برچسب‌ها: روز مادر, تولد حضرت فاطمه زهرا, س, روز زن
+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 1:29 قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

نوشتن خاطرات زندگیش، وسوسه ای برای فرار از رنج
به امید جالب تر نشان دادنش و چنگی به دل زدنش
روی کاغذ
و تا هنوزش هم گمان نمی کند که بازیگر اول خود اوست
منطق این است ولی باور ندارد...
کلیدوار آویزان زمان و گذر است
او از انتهای زندگی می ترسد
می گوید: چه فایده ای دارد؟
زمانی که دیگر راهی برای ادامه ندارد
و آن امید است
روایت کسی که بازیگر قصه های تکرار است،کسی که بیزارم از او
از زندگیش

"سید محمود"


برچسب‌ها: زندگی, تکرار, سکوت, رنج, آویزان زمان, فرار از مرگ
+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 6:40 قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

http://smbshemi.persiangig.com/NEW-UP/91/moalem.jpg

در دوران مدرسه تصور می کردم که کار معلمان و اساتید از همه ما راحت تر است. چون ما باید یا مرتب مشق می نوشتیم یا درس می خواندیم. همیشه این سوال برایم بود که الان معلم ها چه کار می کنند؟حتماً مشغول تفریح هستند و ما باید شبانه روز درس بخوانیم. از آنجایی که مفتخر به نوکری پدر و مادری معلم هستم ،درک عمیق تری به موضوع کردم و نگاهی به رفتار مادر و پدر معلمم کردم،دیدم که قضیه طور دیگری است. مطالعه برای بروزرسانی اطلاعات و آمادگی برای تدریس،پاسخ به تماس تلفنی دانش آموزان مخصوصا پشت کنکوری ها و طراحی سوال امتحان با دقت هر چه تمام و... تدریس، فرایندی پیچیده تر از آن دارد که در گذشته تصورش را می کردیم.
حالا حرف آنهایی را که می گفتند تدریس هنر است را درک می کنم، هنری مبتنی بر دانش و تسلط بر موضوع. قطعا تدریس بدون مطالعه و تسلط بر موضوع درس غیر ممکن است،حتی هنر انتقال این دانسته ها هم داستان دیگری است که باید آموختن روش تدریس و تجربه و هنر کلاس داری را نیز به دانش و تسلط بر موضوع بیفزائیم. قطعاً تدریس بدون مطالعه امکان پذیر نیست.
این روز را به تمامی معلمان و مخصوصا پدر و مادر عزیزم تبریک می گویم. این بار نوبت من است که جمله آخربرگه های امتحانی که از زبان معلمانم بود را بگویم: موفق و پیروز باشید


برچسب‌ها: روز معلم, روز معلم مبارک, تبریک روز معلم, شمع, پروانه
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 0:14 قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

http://up.vatandownload.com/images/rw8tjerumkxdi1kbvohe.jpg

این عکس‌ها را دوست دارم چون معنی داره. هیچ‌کس تو این چند روز نگفت حدود 95هزار نفر بودند كه از دقیقه یک شروع کردند به خانواده فرهاد مجیدی فحش دادن. اگر به این اعتقاد نداریم که باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس هستیم اقلا این 95هزار نفر مرد که بودن و ایشون که ایرانی بود. باید آبروش می‌رفت جلوی هم‌تیمی‌هاش؟ کسی خودشو جای فرهاد گذاشت؟ نشون دادن عدد چهار و پوشیدن پیراهن آبی برای 90 دقیقه فحش خوردن زیاد بود؟مجیدی بعد از بازی به یکی از نزدیکانش گفته بود که بیشتر از هر چیز نگاه هم تیمی هاش که بعضی هاشون فارسی رو به خوبی می فهمند براش خیلی آزار دهنده بود اما قطری ها تو آزادی جرات نکردند این موضوع را به روی فرهاد بیارن . بازی که تموم شد فرهاد تعداد زیادی از بچه های الغرافه را به ضیافت شامی تو درکه دعوت می کنه که دوستاش ازش سوالی پرسیدن که پاسخش از سوی فرهاد فقط یک جمله بود : فراموشش کنید ، آب و هوای اینجا ( درکه ) از این حرفها مهمتر است !
قطری ها ازش پرسیده بودند که مگه تو بازیکن تیم ملی ایران نبودی ؟  برای چه خونوادت رو مورد اهانت قرار می دادند.حتی در کلام قطری ها اعتراف تلخ تری هم وجود داشت : ما هر وقت به آزادی می آیم به شعارهای ایرانیها عادت داریم اما برایمون عجیبه که ایرانیها نسبت به هموطنان خودشون هم این گونه اند!

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست/ عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟

تقدیم به فرهاد مجیدی که نمی‌شناسمش از نزدیک ولی دوست نداشتم اون روز جای اون باشم. امیدوارم که این جمعیت را ببخشد و خدا هم همیشه در کنارش باشد.


برچسب‌ها: توهین به فرهاد مجیدی, الغرافه پرسپولیس, فرهاد مجیدی, حرکت فرهاد مجیدی
+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

موضوعي هست كه چند وقتي اساسي مرا مشغول خود كرده است.اينكه ما چقدر شبيه زندگيمان هستيم؟چقدر كارها و راه هايمان از شخصيت دروني ماست؟بعد به اين هم فكر كردم كه چقدر مي توانيم شبيه وبلاگمان باشيم؟حداقلش شايد وبلاگمان شبيه به قسمتي از ما باشد كه كشفش نكرده ايم! خلاصه در اين دراندشت كه هر چه دلمان مي خواهد مي گوييم و بلبل زباني مي كنيم مي شود چيزهايي را فهميد.
هر کسی به علتی وبلاگ نویسی را شروع می کند. به نظرم کسانی که وبلاگ می نویسند حتما دغدغه ای خاص در مورد مسئله ای دارند و برای همین هم می نویسند. هر چند ممکن است این دغدغه در نگاه اول مشخص نباشد. من هم زمانی که این وبلاگ را شروع کردم می خواستم ببینم نوشتن هر روزه چه تاثیری در زندگی روزمره ام می گذارد.زمانی که تحقیق در مورد وبلاگستان را شروع کردم با یک فاصله اساسی با وبلاگ نویسی بود. آن زمان تنها گوش می کردم،می خواندم،تجزیه و تحلیل می کردم و نتایجش را با دنیای واقعی می سنجیدم. اما هر چه بیشتر تحقیق می کردم وسوسه وبلاگ نویسی سريش احوالاتمان مي شد،اما نه برای جذب مخاطب بلکه برای کشف خودم و برای این که در معرض آنچه که در این مدت از دوستان وبلاگ نویس خوانده و شنیده بودم قرار بگیرم.
 اری دو لوکا در کتاب افسون زدگی و هویت چهل تکه نقل قولی آورده که بسيار برايم جذابيت داشت،مي گفت:"...هر یک از ما جمعیتی در خود نهان دارد، هر چند که با گذشت زمان تمایل می یابیم این کثرت را به فردیتی بی مایه تبدیل کنیم. ما مجبوریم که فرد بمانیم و تنها یک اسم داشته و نسبت به آن پاسخگو باشیم، از این رو اشخاص متنوعی را که در وجود ما گرد آمده اند به خاموش ماندن عادت داده ایم. نوشتن کمک می کند آنها را باز یابیم ..."
در ابتدا وبلاگ نويسي را با اسم مستعار شروع كردم،چون اگر در وبلاگت خواننده اي نداشته باشي هيچ غمت نيست و مستعار نويسي برايت فرقي نمي كند،چون كسي نيست كه به بلبل زباني هايت گير دهد.خودت هم درد سانسور  نداري و تا دلت مي خواهد مي گويي اما شايد آن قسمت هايت! كشف نشوند.اما فقط كافي است به مخاطبانت افزوده شود آنوقت ديگر مستعار نويسي معنايي ندارد،چون در برابر ديگراني قرار مي گيري كه حرف حساب مي زنند و مي خواهند.اينجاست كه وبلاگ جنبه عمومي پيدا مي كند.در عرصه عمومی داشتن هویت مسئله ای اساسی است. البته واقعا معتقدم که هویت مجازی و یا واقعی فرقی نمی کند، اما زمانی که دستی بر نوشتن در عرصه فیزیکی (واقعی) داری سخت می شود تا با دو هویت یکی مجازی و یکی واقعی همان حرفها را بزنی. در حال حاضرجدلم با خود بر سر این است تا کماکان با اسم واقعی ام بمانم بدون پرده پوشی،بدون دروغ و شفاف ودر عین حال بدون حس اجبار برای نوشتن مطالب روشنفکرانه و در عین حال وفادار به اصل شفافیت. در اینترنت مایل نیستم که آنچه را که تا به حال نوشتم را حذف کنم هر چند معلوم نیست تا عواقب آن برایم چه باشد البته هستند كساني را كه پنج دقيقه بعد از ارسال مطلب به وبلاگ گوشمان را مي كشند. اما هرچه باداباد ! وبلاگ نویسی اصلا کار آسانی نیست. اما این را می دانم که اگربه نوشتن ادامه بدهم از خودم بیشتر خواهم فهمید و این هم یکی از بهترین اتفاقات برای من خواهد بود.


برچسب‌ها: وبلاگ نويسي, چقدر شبيه خودمان هستيم, اری دو لوکا, شخصيت مجازي
+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1391ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

كشيدن پيراهن بوسكتس توسط نستا،اخراج ون پرسي،پنج پنالتي نگرفته شده در بازي چلسي و... اوه خداي من چقدر اتفاق! انگار علاوه بر قصه هاي دراماتيك فوتبال،قصه هاي مردان سوت به دست هم چاشني غمناكي فوتبال لامروت است.ديشب با شعبده بازي بویرن کوئیپرس هلندي داور بازي ديشب ميلان وبارسا، كم كم خاطرات قديم در ذهنم در حال تداعي بود،به طوري كه با كنار هم قرار دادن اين اتفاقات به يك نكته گنگ و مبهم مي رسم : آيا بارسا خود موفق است يا دست هايي در كارند؟

- چلسي1 – بارسا 1 ،6مي 2006 نيمه نهايي ليگ قهرمانان اروپا:بازي كه در آن خطا بر روي دروگبا و آلوز و هند اتوئوو پيكه ديده نشد و در نهايت بارسا با گل تساوي بخش اينيستا به مرحله بعد صعود كرد
- بارسا 1 - اينتر 0 ، 24 آوریل 2010، نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا: بازي كه آقاي فرانك با اخراج تياگو موتا،لوح آزادي و صعود را به بارسا تقديم كرد.
- بارسا3 - آرسنال 1 ، 8مارس، 2011،يك هشتم لیگ قهرمانان اروپا: اخراج مضحك ون پرسي
- رئال 0- بارسا 2 ،27 آوریل، 2011: نيمه نهايي ليگ قهرمانان اروپا،فيلم هاي اكشن دني آلوز و بوسكتس و اخراج بازيكنان رئال
- بارسا 3 - ميلان1، 4آوريل 2012 ،يك چهارم نهايي لیگ قهرمانان اروپا: پنالتي دوم بارسا،تكل ها و خطاهاي مرموزانه ماسچرانو و...

باور كنيد همه اين ها در يك مدت چند دقيقه اي كوتاه در ذهنم تداعي شد،شايد من يك ميلاني متعصب باشم اما براي مني كه علاقه مند و پيگير فوتبال بارسا هستم،اين خاطرات مرا از بارسا متنفر مي كند،ديشب آنقدر حرص داشتم كه تنها فريادي كه زدم سكوت بود! واقعا اين فوتبال بي سر و ته است كه در 90 دقيقه بازي بايد پنالتي و توپ برگشتي سرنوشت آن را مشخص كند نه تاكتيك...لعنت


برچسب‌ها: بارسلونا, ميلان, ليگ قهرمانان اروپا, اشتباه داوري, ابراهيموويج, شكست ميلان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 


http://up.vatandownload.com/images/lyby9yzbp4y2awgx2gj.jpg
ما تو کف ماشین و موتور و تفنگ،دخترها میخ عروسک و ظرف و ظروف، فرقی هم نداشت اصلش،جفتشون مشق بزرگسالی بود. اين بين خواستیم بچه نباشیم،مي بيني؟همش يك بزرگنمايي دراماتيكه!فرار مدام از آنچه هستی...زندگی همین است دیگر! پیر که می شویم برعکس،اسیر رنگ موییم و جوانسازی پوست و کرم ضد چروک،بچه كه هستي می خواهی بزرگ جلوه کنی، بزرگ باشی میخواهی کم سن و سال نشان بدهی. جوانهاي دپرس در عالم پرجنب و جوش و رمانتیک  فکر خودکشی، پیرها هم گير سه پيچ به زندگي، محض خلاصی از مرض مرگ. این یعنی بود و نبود به یک اندازه ترسناک است،زندگی و مرگ هر دو هولناکند. به هر کدام که نزدیکتر باشی،از ترس به سمت مخالف می دوی.

مُذَبْذَبِینَ بَیْنَ ذَلِک (سرگشتگان میان این و آن) قرآن/نساء/143


برچسب‌ها: سبك زندگي, life style, فرار مداوم از آنچه كه هستي, بزرگمرد
+ نوشته شده در  شنبه 12 فروردین1391ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

با آرزوي
12 ماه شادي،
52 هفته پيروزي،
365 روز سلامتي،
8760 ساعت عشق،
525600 دقيقه برکت،
3153000 ثانيه دوستي.
سال نو مبارک باد


برچسب‌ها: سال نو مبارك, سال 1391, تحويل سال نو, سال جديد
+ نوشته شده در  سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  | 

http://smbshemi.persiangig.com/NEW-UP/90/adamhaaaa%21.jpg

آدمها كنارت هستند.تاكي؟تا وقتي كه به تو احتياج دارند.آخر يك روز از كنارت مي روند...كدام روز؟وقتي كسي جايت آمد...با شما خوشند و شما هم احساس دوست داشتن و رفاقت متقابل مي كنيد.تا چه موقع؟ تا موقعي كه كسي ديگر را براي دوست داشتن و رفاقت پيدا كنند...مي گويند دوستت دارند و در ياد آنها مي ماني براي هميشه.....نه اشتباه نكن...تا وقتي كه نوبت بازي رفاقت با تو تمام بشود...اين است بازي رفاقت،با هم بودن و در مواقع سختي دست كسي را گرفتن....ولي تنها ياد و آغوش كسي آرامت مي كند كه دلت را آنچنان به دردآورده و آنچنان خنجر زده كه وجودت از آتش بي مهري هاي اوست.
پي نوشت: فقط با مهندس ها دوست شويد! اگرچه! دکترها خوب ميكنند، آشپزها سير ميكنند، آرايشگرها قشنگ ميكنند، رفتگرها تميز ميکنند، قنادها شیرین میکنند. باغبانها سبز میکنند. ولى فقط اين مهندس ها هستند که درست ميکنند!
پي نوشت: راستی یادم رفته بود روز مهندس رو به جامعه مهندسین تبریک بگم. مهندسین روزتون مبارک

برچسب‌ها: رفاقت, دوستي, آدمها, دكتر, مهندس, بازي رفاقت, روز مهندس
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 اسفند1390ساعت 10:14 قبل از ظهر  توسط سید محمود بنی هاشمی  |